جمعه, 15 اسفند 1393 18:39

دختر برق بلایی که ممکن هست هریک از ما باشیم!

نوشته: ماني شهرير
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

اگر به صفحات دیگر بخش "نوجوانان" در وب سایت جیره‌کتاب نگاهی انداخته باشید، می‌دانید که "پی‌پی جوراب بلند" یکی از قهرمان‌های محبوب من در زمان بچگی بوده. به جز پی‌پی، تن‌تن و تام سایر را هم خیلی دوست داشتم و البته کمی که بزرگتر شدم جو مارچ، دختر پر شر و شور خانواده مارچ در کتاب "زنان کوچک" هم از قهرمان‌های مورد علاقه‌ام بوده است.

البته در زمان نوجوانی ما، کتاب‌های بچه‌ها اینقدر مثل امروز زیاد نبود. برای همین هم ما "جودی مودی"، "بودلرها"ی بچه‌های بدشانس و البته هری پاتر و دوستانش را نمی‌شناختیم (آن موقع‌ها هنوز اصلا هری پاترها نوشته نشده بودند! بله، سن و سال من "اینقدر" زیاد است!!!) اما فکر می‌کنم اگر شانسم می‌زد و داستان‌های رامونا در آن سن و سال به تورم می‌خورد، رامونا کوئیمبی هم حتما یکی از قهرمان‌های محبوبم می‌شد.

کتاب‌های رامونا را من موقعی خواندم که احتمالا اگر هرکسی می‌دید، پیش خودش می‌گفت: "از هیکلش خجالت نمی‌کشه! نشسته چی می‌خونه؟!" (خب البته چون من معمولا وقتی که تنها هستم کتاب می‌خونم، کسی هم موضوع را ندیده و ماجرای "رامونا خواندن من" با حفظ آبرو به سرانجام رسیده) اما در همین سن و سال "خجالت‌آور" هم عاشق داستان‌های این دختر بچه دبستانی شدم.

ممکن است فکر کنید که بیشتر از شیطنت‌ها و آتش سوزاندن‌های رامونا کیف کرده‌ام. اما راستش اینطور نیست! چیزی که بیشتر از همه باعث شد رامونا و ماجراهایش را دوست داشته باشم، این بود که به نظرم اون و دردسرهاش خیلی واقعی بودند. آنقدر که گاهی من رو یاد بچگی‌های خودم می‌انداخت و یادم می‌آمد (یا شاید هم فقط فکر می‌کردم که یادم آمده ...) که من هم در آن زمان دقیقا مثل رامونا فکر می‌کردم.

ماجراهای رامونا با مادر و پدرش، هم‌شاگردی‌هاش، معلم‌هاش و از همه مهم‌تر با خواهر بزرگترش آنقدر "باحال" نوشته شده که به نظرم هرکس که این داستان‌ها را بخونه (حالا می‌خواد در هر سن و سالی که باشه) راحت می‌تونه خودش رو جای رامونا بگذاره و حرف‌ها و احساس‌های اون رو درک کنه.

برای همینه که فکر می‌کنم اگر همه کتاب‌هایی که امروز برای بچه‌ها توی کتابفروشی‌ها پیدا می‌شه در زمان بچگی ما هم در دسترس‌مون بود، من یکی از میان اینهمه قهرمان‌های ریز و درشت که بعضی‌هاشون اژدها رام می‌کنند و بعضی‌های دیگرشون روی جاروی پرنده اینور و اونور می‌روند، احتمالا رامونا را هم به عنوان یکی از قهرمان‌های محبوبم انتخاب می‌کردم.

امیدوارم بعد از اینهمه تعریف و تمجید، اگر شما هم یکی از کتاب‌های این دختر بچه وروجک را تهیه کردید و با رامونا کوئیمبی آشنا شدید، با من هم‌عقیده بشید.

'مجموعه
مجموعه داستان‌های رامونا (8 جلد)
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
سال نشر: (چاپ )
قیمت: 26250 تومان
تعداد صفحات: 1104 صفحه
شابک: 964-7100-00-0
این مجموعه‌ی کامل (8 کتاب) داستان‌های رامونا است. کتاب‌ها در قطع پالتویی منتشر شده‌اند. برای اطلاع از داستان و دیگر مشخصات هریک از کتاب‌های این مجموعه به اطلاعات تک‌تک کتاب‌ها مراجعه فرمایید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'رامونا
رامونا و بیزوس
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1391 (چاپ 4)
قیمت: 2500 تومان
تعداد صفحات: 134 صفحه
شابک: 978-964-363-220-5
این کتاب، اولین داستان از مجموعه ماجراهای راموناست. در این کتاب رامونا چهار ساله است و بیزوس، خواهر بزرگترش، نه سالشه. برای بیزوس سر و کله زدن با رامونا آسون نیست. با رامونا اصلا نمیشه در مورد نظم و انضباط صحبت کرد، اون استاد آشوب به پا کردنه و به همین خاطر برای بیزوس مشکله که بتونه نقش خواهر بزرگ‌تر و عاقل این آتیش‌پاره را برعهده بگیره. اوضاع موقعی قمر در عقرب میشه که رامونا لج می‌کنه و بیزوس را تهدید می‌کنه که جشن تولدش را به هم بریزد ... یعنی یک دختر بچه چهارساله می‌تونه اینکار را بکنه؟!
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"بزرگ‌ترین مشکل بئاتریس کوئیمبی خواهر کوچکش رامونا بود. بئاتریس یا بیزوس (همه به این اسم صداش می‌زدند، چون همین که رامونا به حرف زدن افتاده بود بئاتریس را به این اسم صدا زده بود)، دخترهای نه ساله‌ی دیگری را هم می‌شناخت که خواهرهای کوچولوی مهدکودکی داشتند، ولی هیچ‌کس را نمی‌شناخت که خواهر کوچولویی مثل رامونا داشته باشد.
بیزوس احساس می‌کرد بزرگ‌ترین دردسر رامونای چهار ساله این است که آدم را راستی راستی ذله می‌کند. وقتی رامونا با نی شربت آبلیمو می‌خورد، تا می‌توانست محکم توی نی فوت می‌کرد که ببیند چه اتفاقی می‌افتد. موقعی که توی حیاط جلوی خانه با انگشت‌هاش نقاشی می‌کرد، دست‌های رنگی‌اش را با موهای گربه‌ی همسایه پاک می‌کرد. این کار رامونا از همه بیش‌تر کفر آدم را در می‌آورد. بعدش هم قضیه‌ی رفتار رامونا با کتاب مورد علاقه‌اش پیش آمد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'رامونای
رامونای وروجک
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1393 (چاپ 7)
قیمت: 6000 تومان
تعداد صفحات: 148 صفحه
شابک: 978-964-6641-86-0
رامونا خیلی هیجان‌زده است. چون بالاخره امسال او هم همراه خواهرش بیزوس می‌تونه به مدرسه بره. روزهای اول او همه چیز مدرسه را دوست داره. مخصوصا معلمش خانم بینی رو که هم خوشگله و هم خیلی از او تعریف می‌کنه. اما روزها که می‌گذرند، او بخاطر شیطنت‌هاش مدام به دردسر می‌افته و اینجوری میشه که کم‌کم با مدرسه مشکل پیدا می‌کنه. بیزوس به رامونا می‌گه که اگر بخواد به دردسر نیافته باید از وروجک‌بازی دست برداره. اما رامونا این حرف رو قبول نداره، چون به نظر خودش او اصلا شیطون و وروجک نیست!
داستان کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"رامونا کوئیمبی به خواهر بزرگش، بیزوس، گفت:
- من وروجک نیستم.
بیزوس، که اسم اصلیش بئاتریس بود، گفت:
- پس این‌قدر وروجک‌بازی در نیار.
بیزوس ایستاده بود دم پنجره‌ی جلویی خانه و منتظر دوستش، مری جین، بود تا باهاش پیاده برود مدرسه.
رامونا، که تازه یاد گرفته بود جفت پا بپرد، گفت:
- من وروجک بازی‌در نمی‌آورم. دارم آواز می‌خوانم و می‌پرم.
رامونا خودش را وروجک نمی‌دانست. هیچ‌وقت خودش را وروجک ندانسته بود. دیگران هر چه دلشان می‌خواست بگویند. کسانی که بهش می‌گفتند "وروجک" همیشه ازش بزرگ‌تر بودند، برای همین شاید در حقش بی‌انصافی می‌کردند.
رامونا بازم آواز خواند و ورجه وورجه کرد:
- چه روز خوبی، چه روز خوبی، چه روز خوبی!
از نظر رامونا، که به جای لباس بازیش لباس مرتبی پوشیده بود و احساس می‌کرد بزرگ شده است، امروز روز بزرگی بود، بزرگ‌ترین روز تمام عمرش. دیگر مجبور نبود بنشیند روی سه‌چرخه‌اش و بیزوس و هنری هاگینز و بقیه‌ی دخترها و پسرهای همسایه را تماشا کند که می‌رفتند مدرسه. امروز رامونا هم داشت می‌رفت مدرسه. امروز او هم داشت می‌رفت خواندن و نوشتن یاد بگیرد و همه‌ی کارهایی را بکند که باعث می‌شد رامونا چیزی از بیزوس کم نداشته باشد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'رامونای
رامونای شجاع
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1390 (چاپ 6)
قیمت: 2500 تومان
تعداد صفحات: 120 صفحه
شابک: 978-964-363-005-8
برای بچه‌ی پرانرژی و مشتاقی مثل رامونا، رفتن به کلاس اول دبستان نباید مساله مهمی باشد. اما با وجود معلمی که حرف‌های رامونا را نمی‌فهمد، همکلاسی‌ای که همه‌اش چغلی او را می‌کند و سگ ترسناکی که او را در راه مدرسه تعقیب می‌کند، برای رامونا کار سختیه که مثل دختر بزرگی که همه ازش انتظار دارند، رفتار کنه!
اما بالاخره یکروز وقتی که رامونا با یک لنگه کفش سر و کله‌اش توی مدرسه پیدا میشه (لنگه‌ی دیگه‌ی کفشش چی شده؟!) همه چیز شروع به تغییر می‌کنه و همه متوجه می‌شوند که رامونا می‌تواند دختر شجاعی باشد!
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"رامونا کوئیمبی، شجاع و نترس، توی مسیر پارک به خانه گاهی بدو بدو می‌کرد و گاهی جست می‌زد تا از خواهر بزرگش، بئاتریس، عقب نیفتد. تا حالا ندیده بود لپ‌های خواهرش مثل این بعدازظهر از ماه اوت از فرط عصبانیت این‌قدر قرمز شده باشد. رامونا از شدت گرما خیس عرق بود و لباس‌هاش هم کثیف بود، چون موقع سرسره‌بازی لیز خورده بود رفته بود توی خاک‌اره‌های پای سرسره‌ها، ولی به وجود خودش افتخار می‌کرد. موقعی که خانم کوئیمبی دخترها را مدت یک ساعت فرستاده بود پارک، چون یک کاری داشت که باید انجام می‌داد - به قول خودش، یک کار واجب - به بیزوس، بئاتریس را به این اسم صدا می‌زدند، گفته بود مراقب رامونا باشد.
و بعد چی شده بود؟ برای اولین بار توی شش سال عمر رامونا، او بود که از بیزوس مراقبت کرده بود، بیزوسی که مثلا قرار بود "مسئول" رامونا باشد. البته رامونا گاهی فکر می‌کرد "خانم بالاسر" کلمه مناسب‌تری بود. ولی امروز نه، رامونا رفته بود جلو و از خواهرش دفاع کرده بود ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'رامونا
رامونا و پدرش
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: افق
سال نشر: 1395 (چاپ 8)
قیمت: 8500 تومان
تعداد صفحات: 119 صفحه
شابک: 978-964-6641-46-4
زندگی رامونا وقتی که پدرش بیکار می‌شود، این رو به آن رو می‌شود. توی خانه‌ی رامونا همه عصبی هستند. اما رامونا تصمیم دارد که برای حل این مشکل هرچه از دستش برمی‌آید انجام بدهد. او حتی فهرست هدیه‌های عیدش را کوچکتر می‌کند تا پدر و مادرش تحت فشار قرار نگیرند! با این حال صورتحساب‌ها یکی بعد از دیگری از راه می‌رسند و پدر و مادر رامونا هر روز بیشتر از روز قبل تحت فشار قرار می‌گیرند. اوضاع آنقدر خراب است که رامونا با خودش فکر می‌کند آیا ممکن است هیچوقت زندگی‌شان دوباره مثل قبل بشود ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"بعدازظهر گرم یکی از روزهای ماه سپتامبر، رامونا کوئیمبی، که دو زانو نشسته بود روی صندلی آشپزخانه و فهرست هدیه‌های کریسمس را می‌نوشت، با صدای بلند خواند:
- یو - هو - هو!
رامونا روز خوب و قشنگی را توی کلاس دوم گذرانده بود و تمام روز منتظر موقعی بود که بنشیند و فهرست هدیه‌هایش را بنویسد. از نظر رامونا، فهرست کریسمس فهرست هدیه‌هایی بود که دوست داشت از دیگران بگیرد، نه اینکه هدیه‌هایی باشد که بخواهد به دیگران بدهد. دوباره خواند:
- یو - هو - هو!
خانم کوئیمبی در یخچال را باز کرد تا ببیند برای شام چه‌کار می‌تواند بکند و گفت:
- خدا را شکر که امروز روز حقوق گرفتن باباست.
رامونا با مدادشمعی ارغوانی توی فهرستش نوشت "موش یا بچه‌خوک" و خواند:
- یو - هو - هو! ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'رامونا
رامونا و مادرش
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: افق
سال نشر: 1395 (چاپ 8)
قیمت: 10000 تومان
تعداد صفحات: 138 صفحه
شابک: 978-964-7100-30-4
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"رامونا کوئیمبی، که قرار بود اتاق نشیمن را گردگیری کند ولی عوضش داشت دور خودش می‌چرخید تا سرش گیج برود، پرسید:
- کی می‌رسند اینجا؟
آن‌قدر هیجان‌زده بود که نمی‌توانست گردگیری کند.
مادرش از توی آشپزخانه فریاد زد:
- تا نیم ساعت دیگر.
توی آشپزخانه، مادرش با خواهر بزرگ رامونا، بیزوس، در یخچال و فر اجاق گاز را باز و بسته می‌کردند، توی شکم همدیگر می‌رفتند، یادشان می‌رفت دستگیره‌ها را کجا گذاشته‌اند، بعد هم که پیداشان می‌کردند، قاشق‌های اندازه‌‌گیری را گم می‌کردند.
بعد از چند ماه بیکاری، آقای کوئیمبی توی یک فروشگاه کار پیدا کرده بود و به همین مناسبت خانواده‌ی کوئیمبی صبح روز اول سال نو همسایه‌هاشان را به یک مهمانی ناهارصبحانه دعوت کرده‌ بودند. رامونا از کلمه‌ی "ناهارصبحانه" خوشش می‌آمد، چون نصفش ناهار بود و نصف دیگرش صبحانه، ولی ته دلش احساس می‌کرد اعضای خانواده‌اش تقلب کرده‌اند، چون صبحانه‌ی واقعی‌شان را قبلا خورده‌ بودند. آخر باید نیرویشان را برای مهمانی ذخیره می‌کردند ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'رامونای
رامونای هشت ساله
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1391 (چاپ 4)
قیمت: 2500 تومان
تعداد صفحات: 134 صفحه
شابک: 978-964-363-232-8
در این کتاب رامونا هشت‌ساله شده و به کلاس سوم دبستان رفته است. از اون مهم‌تر اینکه دسته‌بندی بچه‌ها توی مدرسه‌های منطقه‌ای که رامونا زندگی می‌کند تغییر کرده و حالا اون خودش باید به تنها به مدرسه بره چون بیزوس، خواهرش، از امسال به دبیرستان میره.
اما این همه‌ی خبرهای خوش نیست! با این تغییرات مدارس منطقه، حالا دیگه رامونا و همکلاسی‌هایش بزرگترین بچه‌های مدرسه به حساب می‌آیند و رامونا خوشحال است که توی مدرسه هر کاری دلش بخواهد می‌تواند بکند. اما اوضاع اونطورها هم که رامونا فکر می‌کنه پیش نمیره. رامونا وقتی متوجه این موضوع میشه که یکی از پسرهای قلدر مدرسه توی اتوبوس پاک‌کن محبوبش را از او می‌دزده و ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"رامونا کوئیمبی امیدوار بود پدر و مادرش یادشان برود یک کمی او را سرزنش کنند. دلش نمی‌خواست هیچی این روز هیجان‌انگیز را خراب کند.
سر صبحانه، رامونا برای خواهر بزرگش، بئاتریس، قمپز در کرد:
- ها ... ها، امروز تنهای تنها سوار اتوبوس می‌شوم می‌روم مدرسه.
از شدت هیجان روزی که در پیش داشت دل تو دلش نبود، روزی که با اتوبوس‌سواری شروع می‌شد و به قدر کافی طولانی بود که رامونا احساس کند مسافت زیادی از خانه دور شده، ولی آن‌قدر طولانی نبود - البته رامونا امیدوار بود - که باعث بشود رامونا حالش توی ماشین به هم بخورد. رامونا باید سوار اتوبوس می‌شد، چون توی تابستان در آن قسمت شهر که خانواده‌ی کوئیمبی زندگی می‌کردند مدرسه‌ها تغییر کرده بودند. گلن‌وود، مدرسه‌ی قدیمی دخترها، شده بود مدرسه‌ی راهنمایی، که معنایش این بود رامونا باید می‌رفت دبستان سیدار هرست. بیزوس آن‌قدر هیجان‌زده بود که خواهر کوچکش نمی‌توانست ناراحتش کند:
-ها ... ها به خودت. من امروز دبیرستان را شروع می‌کنم ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'رامونا
رامونا همیشه راموناست
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1390 (چاپ 5)
قیمت: 2800 تومان
تعداد صفحات: 145 صفحه
شابک: 978-964-363-010-2
گاهی وقتها سرعت اتفاقات توی زندگی آنقدر سرسام‌آور می‌شه که آدم نمیدونه چجوری از پس‌اش بربیاد. مثلا وقتی مجبور باشی درس‌های کلاس سوم دبستان را بخوانی، از دست ادا و اطوارهای خواهر بزرگترت شاکی باشی، مادرت یکجورهای مشکوکی رفتار کنه که انگار رازی را قایم کرده و این امکان وجود داشته باشه که برای شغل جدید پدرت مجبور باشی شهر و خونه‌ات را ترک کنی و به یک جای غریبه بری.
اما رامونا هر بلایی هم که سرش بیاد، باز هم جا خالی نمیکنه و همچنان به همه ثابت می‌کنه که او "همیشه رامونا"ست!
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"یک روز جمعه عصر که خاله بئاتریس رامونا یک سر آمد خانه‌ی آن‌ها تا لباس اسکی تازه‌اش را بهشان نشان دهد و شام پیششان بماند، رامونا پرسید:
- اگر گفتید چی شده؟
مادر و پدر و خواهر بزرگ رامونا، بیزوس، که اسم اصلی‌اش بئاتریس بود، توجهی نکردند و به خوردن ادامه دادند. گربه‌شان، پیشی پیشی، پشت در زیرزمین میومیو می‌کرد تا بگذارند بیاید با آن‌ها غذا بخورد.
خاله بئاتریس، که معلم سال سوم دبستان بود، می‌دانست چه‌جوری باید با خواهرزاده‌ی سوم دبستانی‌اش رفتار کند. چنگالش را گذاشت زمین و انگار انتظار شنیدن خبر متعجب‌کننده‌ای را از رامونا داشته باشد پرسید"
- چی شده؟
رامونا نفس عمیقی کشید و خبر داد:
- عموی پولدار هاوی کمپ دارد می‌آید دیدنشان.
جز خاله بئا، بقیه‌ی اعضای خانواده آن‌قدر که رامونا امیدوار بود علاقه‌مند نشده بودند. رامونا به هر حال به حرفش ادامه داد، چون از اتفاقی که برای دوستش افتاده بود خوشحال بود ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'دنیای
دنیای رامونا
نویسنده: بورلی کلیری
ترجمه: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1390 (چاپ 4)
قیمت: 3000 تومان
تعداد صفحات: 220 صفحه
شابک: 978-964-369-164-6
رامونا امسال به کلاس چهارم می‌رود. از اون مهم‌تر اینکه چند وقتی است صاحب یک خواهر کوچولو هم شده بود و بخاطر این مساله خیلی هیجان‌زده بود. او منتظره که مدرسه‌ها زودتر باز بشوند تا بتونه برای دوستاش از خواهر جدیدش بگه. اما مطابق معمول با شروع مدرسه، دردسرهای رامونا هم شروع میشه. او همچنان توی دردسر می‌افته و گاهی پیش خودش فکر می‌کنه شاید بهتر بود اصلا بزرگ نمی‌شد!
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"رامونا کوئیمبی نه ساله بود. موهای قهوه‌ای داشت و چشم‌های قهوه‌ای، دندان کرم‌خورده هم نداشت. یک مادر داشت و یک پدر و یک خواهر بزرگ‌تر به اسم بئاتریس، که توی خانه بیزوس صدایش می‌زند، و - رسیدیم به قسمت هیجان‌انگیز ماجرا - یک خواهر نوزاد به اسم روبرتا، هم اسم پدرش، رابرت کوئیمبی.
رامونا وقتی به روبرتای خفته نگاه می‌کرد سراپا حیرت می‌شد: "ناخن‌های کوچولوش را ببین. با آن ابروهای کوچولو. یک آدم کامل، ولی کوچولو."
رامونا بی‌صبرانه منتظر روز اول مدرسه بود که بتواند خبر تولد خواهر نوزادش را به همه بدهد. بالاخره آن روز رسید. یک روز گرم ماه سپتامبر بود و رامونا، تر و تمیز و مرتب، کیف ناهارش را گرفت دستش و لی‌لی‌کنان و ورجه وورجه‌کنان خرچ خرچ از وسط برگ‌های خشک روی پیاده‌رو راه افتاد. هنوز خیلی زود بود، خودش می‌دانست، ولی رامونا از آن دخترها بود که همیشه زود راه می‌افتند، چون ممکن بود اتفاقی بیفتد که دلش نمی‌خواست از دستش بدهد. تا این‌جا که کلاس چهارم داشت بهترین سال زندگی‌اش از آب درمی‌آمد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

مشاهده و انتخاب کتاب‌های فهرست در بخش مشترکین

در این صفحه این کتاب‌ها معرفی شده‌اند: رامونای شجاع (بورلی کلیری)، رامونای وروجک (بورلی کلیری)، رامونای هشت ساله (بورلی کلیری)، دنیای رامونا (بورلی کلیری)، رامونا و پدرش (بورلی کلیری)، رامونا و بیزوس (بورلی کلیری)، رامونا و مادرش (بورلی کلیری)، همیشه رامونا (بورلی کلیری)، مجموعه داستان‌های رامونا (8 جلد) (بورلی کلیری)
خواندن 4274 دفعه

1 نظر

  • پیوند نظر hosnaa جمعه, 11 ارديبهشت 1394 07:10 ارسال شده توسط hosnaa

    این کتاب واقعا عالیه مخصوصا جلد اولش

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

با ما در تماس باشيد

تلفن: 88718488 - 021 و 88105248 - 021

نشاني پست الكترونيك: info@jireyeketab.com

دريافت پيام كوتاه (SMS): 02188718488

نشاني پستي: تهران، صندوق پستي 1886-15875

ما را دنبال كنيد

در تلگرام:
https://telegram.me/jireyeketab

در فيس‌بوك:
https://www.facebook.com/jireyeketab

در گوگل‌پلاس:
http://google.com/+Jireyeketab4u