چهارشنبه, 06 خرداد 1394 17:38

به انتخاب زری نعیمی (شش ماهه دوم سال 1393)

نوشته: ماني شهرير
این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)

هر ماه که فهرست جیره‌کتاب را تنظیم می‌کنم و می‌بینم که اغلب کتاب‌ها ترجمه هستند، دچار عذاب وجدان می‌شوم! این ماه‌ها که مشغول تکمیل "فهرست کتاب‌هایی که پیش از مرگ باید خواند" هم هستم که دیگر اوضاع بدتر هم شده. تعداد زیادی کتاب در آن فهرست رخ نموده که در بازار موجود است اما ما در جیره‌کتاب تا به حال معرفی‌شان نکرده‌ایم. بنابراین تصمیم دارم هر ماه تعدادی از آنها را تهیه و در فهرست‌های جیره‌کتاب معرفی کنم. به همین خاطر احتمالا تا مدتی تعداد کتاب‌های تالیفی در فهرست‌های ماهانه جیره‌کتاب، از قبل هم کمتر خواهد بود.

ماه گذشته که داشتم به این "عذاب وجدان" فکر می‌کردم، یکدفعه به یاد "هزار و یک داستان" خانم زری نعیمی افتادم. نشریه جهان کتاب که هر سال حدود 6 شماره از آن منتشر می‌شود، در هر شماره بخش ثابتی دارد با عنوان "هزار و یک داستان" که در آن بخش خانم نعیمی، که اغلب ایشان را به عنوان سردبیر و مدیر مسئول مجله "عروسک سخنگو" می‌شناسیم، تعدادی از کتاب‌های داستانی نوشته نویسندگان ایرانی را برای علاقمندان مرور می‌کند.

"مرور شدن" توسط خانم نعیمی، البته همیشه برای کتاب‌ها و نویسنده‌هایشان اتفاق فرخنده‌ای نیست! خانم سردبیر، به شهادت نوشته‌هایش در عروسک سخنگو، نشان داده که با هیچکس تعارف ندارد و از آن بالاتر معتقد است اگر امیدی به اصلاح امور باشد، در گرو نقد بی‌تعارف و جدی و موشکافانه است. روشی که کمتر از سوی نویسندگان و منتقدان دیگر دنبال می‌شود. به هر حال من هر شماره از جهان‌کتاب که بدستم می‌رسد و به بخش "هزار و یک داستان" می‌رسم، اول همه از حجم "خواندن" خانم نعیمی متعجب می‌شوم. اینکه چطور فرصت می‌کنند این همه کتاب را بخوانند و بعد هم درباره هریک به این میزان مطلب بنویسند (سال‌ها این افسانه پشت سر من هم بود که همه کتاب‌های معرفی شده در جیره‌کتاب را خودم می‌خوانم. و من هر بار مجبور بودم نزد گوینده شدیدا تکذیب کنم که "بابا، اینطوری‌ها هم نیست!")

بگذریم! به نظرم رسید که برای رفع این "عذاب وجدان" می‌توانم از "هزار و یک داستان" خانم نعیمی کمک بگیرم. بنابراین سه شماره آخر جهان‌کتاب را گذاشتم جلوی همکارم و گفتم "هزار و یک داستان"های‌شان را بخواند و هر کتابی را که معرفی‌اش توجه‌اش را جلب کرد، سفارش بدهد. حاصل کار شد مجموعه حاضر که اسمش را گذاشته‌ام "به انتخاب زری نعیمی".

کتاب‌های فهرست زیر از سه شماره مجله جهان‌کتاب، منتشر شده در شش ماهه دوم سال 1393 استخراج شده‌اند. در صورت استقبال دوستان از کتاب‌های این فهرست، هر چند ماه یکبار گزیده‌ای از "هزار و یک داستان"های جدید حضورتان ارائه می‌کنیم. واضح است که برای مطالعه مطالب کامل "هزار و یک داستان" و معرفی‌های خانم نعیمی، می‌توانید شماره‌های جهان‌کتاب را تهیه کنید و مشترک این نشریه پرسابقه در زمینه‌ی کتاب و کتابخوانی بشوید.

 و اما بعد ...

اجازه بدهید معرفی کتاب‌ها را با عنوان‌هایی شروع کنیم که خانم نعیمی نظر مثبتی درباره‌شان داشته‌اند. البته همانطور که خواهید دید "خوش آمدن" منتقد/معرفی‌کننده باعث نشده که او چشم بر کم و کسری‌های احتمالی ببندد و آنها را نادیده بگیرد. مثلا او درباره "بوی برف" می‌نویسد:

"... فضای کلی داستان آن‌چنان جذاب، زیبا و محکم است و قصه دواری که نویسنده در لابه‌لای خطوط بافته آن‌چنان چندپهلو و جزئی‌نگر است که خواننده نمی‌تواند منفذهای خالی آن را ببیند یا ترجیح می‌دهد که نادیده بگیرد. جاهایی که نویسنده سهل‌انگارانه از آن گذشته، مثل قصه عشق یحیی و سوری که از کودکی نطفه بسته، و هیچ توجیهی برای آن دروغ بزرگ خواهر و برادر رضاعی بودن، پیدا نمی‌شود ..."

"... جدال میان ننوشتن و نوشتن، تمام داستان را در آغوش گرفته و می‌فشارد. نویسنده تمام قدرت‌های پنهان و آشکار خود را روی زیربنای داستانش متمرکز ساخته؛ او تمام ظرافت‌ها و جزئی‌نگری‌های خاص زنانه را با نگاه و تفکری تاریخی پیوند زده، و توانسته یکی از زیباترین و خواندنی‌ترین رمان‌های ایرانی را در برابر خواننده بگذارد ..."

خانم شهابیان باید کلی کیف کرده باشد که از خواننده‌ی سخت‌گیری همچون خانم نعیمی چنین تعریف‌هایی دریافت کرده!

بوی برفwidth='120pxبوی برف
نویسنده: شهلا شهابیان
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1393 (چاپ 1)
قیمت: 8000 تومان
تعداد صفحات: 191 صفحه
شابک: 978-600-278-026-3
داستان از زبان سوری روایت می‌شود. او که از خانواده مشیر است و به همراه همه عموها و عمه‌ها و بچه‌هایشان در باغ بزرگی در گیلان زندگی می‌کند، مشغول نوشتن داستان نسل‌های مختلف این خانواده‌ی بزرگ است. ماجراهای میرزا ابوالقاسم‌خان نونقی، پدر مادربزرگش، که به علت آنکه رضایت نمی‌دهد تا تاریخ را مطابق آنچه حکام زمانش می‌خواهند، بنویسد، به زندان می‌افتد و دستهایش سوزانده می‌شود. ماجراهای مادربزرگش جاجان که نقطه پرگار خانواده است و مسائل و داستان‌های همه این خانواده بزرگ به نوعی با او در ارتباط است. و ماجراهای خودش که از کودکی عاشق یحیی بوده اما روزگار در بزرگسالی سرنوشت دیگری برایش رقم زده است.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"هوا بوی برف می‌دهد، بوی نفتالین یخ‌زده. بوی کمد لباس‌های زمستانی. بوی گلوله‌های سفیدی که همیشه روزهای آخر سال مادر و زن عمو طلا و عمه‌ها می‌گذاشتند توی جیب کت‌ها و پالتوهای پشمی و آویزان می‌کردند توی کمد بزرگی که یک طرف انباری را پر کرده.

"جاجان چند گلوله گذاشت لای پارچه‌ی سفیدی که گل‌های گشنیزی زرشکی رنگ داشت. زن عمو طلا در گوش مادر پچ‌پچ کرد، عمه‌ها اخم کردند، جاجان آه کشید. یحیی گفت: 'بوی عید می‌آد، بوی قلقلی سفید.' بچه‌ها خندیدند. هفت عمه‌زاده و عموزاده با هم. چهار پسر و سه دختر. بوی نفتالین بود، من نخندیدم، یحیی غصه می‌خورد. جاجان گفت: 'باریکلا پسرم!' بعد به من و یحیی نگاه کرد. چشم‌هاش می‌خندید. صبح زود وقتی بقیه خواب بودند من و یحیی را برده بود به دیدن گل‌ها. ته باغ، کنار دیوار ضلع شرقی، پر از بنفشه بود. گل‌های کوچک بنفش‌رنگ از شبنم صبحگاهی خیس بودند، می‌لرزیدند. یحیی گفته بود: 'سردشونه.' بعد تن‌لرزه زده بود. 'مامانو' گفته بود اگر آفتاب نزده بروم باغ، سردم می‌شود، سینه پهلو می‌کنم. سردم بود، جاجان دامن پیراهنش را کشید پشت دوتامان. من و یحیی. هوا پر بود از بوی سرما و بنفشه و شبنم یخ‌زده." ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

داستان بعدی، با توجه به توضیحات خانم نعیمی، به نظر درباره نسلی از دختران و زنان جامعه ماست که با فرهنگ جدیدی در جامعه بزرگ شده‌اند. تعدادشان هم کم نیست. آنهایی که توی خیابان از ماشین پیاده می‌شوند و با راننده "متخاصم"، حتی اگر مرد باشد، دست به یقه می‌شوند. دختران و زنانی که آن توصیه‌ی سنتی "سنگین باش! خانوم باش!" برایشان رنگ باخته و ...

"... آنچه در بین مقدمه و موخره رمان می‌آید، روایت زندگی دختر دانشجوی تنهایی است در یک خوابگاه خصوصی. نگاه بیزار، گریزان و نفرت‌آلود راوی از همان اولین خطوط با فشار و شدت تمام پاشیده می‌شود در خطوط داستان. یگانه واکنشی که او در برابر افراد، اشیا و محیط‌های مختلف از خود بروز می‌دهد خشم، نفرت و تحقیر دیگران است ..."

"... نویسنده در آفرینش این بخش از هویت شخصیت داستانی‌اش، موفق بوده. روایتی جذاب، دقیق، جزئی و ملموس از تمام نفرت‌های او ساخته است. خوش‌خوانی را هم می‌توان به آن اضافه کرد. می‌شود گفت در مجموع داستان زیبایی است. اما زیبایی‌اش لنگ است. یک پا ندارد. تمام تکیه‌گاه و قوای داستان متمرکز شده بر نشان دادن این نفرت و تنهایی و عصیان کور بر علیه همه چیز و هیچ چیز. یک جور مشت کوبیدن در هوا. انگار نویسنده آن‌چنان غرق در این نیمه داستانش شده که فراموش کرده تا با گریزهای داستانی، فرازهایی کوچک و بزرگ باز کند به چرایی این همه خشم و انتقام‌جویی ..."

در خواب دویدنwidth='120pxدر خواب دویدن
نویسنده: مریم حاجیلو
ناشر: افق
سال نشر: 1393 (چاپ 1)
قیمت: 9500 تومان
تعداد صفحات: 176 صفحه
شابک: 978-964-369-666-5
دختری سرگذشت عجیب خود در خوابگاه دختران را در سررسیدی بدون نام نوشته است. ناشری هم آن را در محل پیدا کرده و می‌خواهد منتشرش کند تا شاید صاحبش پیدا شود. در خواب دویدن روایتی تکان‌دهنده از زندگی دختری بی‌پناه اما مقاوم است. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"به جز تخت مسئول خوابگاه، بقیه‌ی تخت‌ها دوطبقه‌اند. در واقع چند تا لوله‌ی کج و کوله را سر و ته هم جوش زده‌اند؛ رنگ طوسی مرده‌ای هم مثلا برای خوشگلی مالیده‌اند روش و شده تخت؛ تختی که هر ماه باید کلی بابتش "بسلفم"، همین است.
اتاق‌ها با آن تخت‌های زمخت و چیدمان دلگیر، آدم را یاد زندان زنان می‌اندازند. لااقل تو فیلم‌هایی که من دیده‌ام این ریختی بودند.
چند تا از تخت‌های بالا خالی‌اند انگار، شاید هم صاحبان‌شان رفته‌اند مرخصی یا جایی، ولی من طمعی به‌شان ندارم. دلیلش هم خاطره‌ی نحسی است از دوران کودکی‌ام. آن‌وقت‌ها که هنوز آن‌قدر بزرگ نشده بودم که حتی درس و مشق داشته باشم ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

کتاب بعدی احتمالا از "برگزیده‌های" خانم نعیمی نیست. البته او انتقادات زیادی نیز به اثر وارد نمی‌کند. اما آفرین و باریکلایی هم به نویسنده نمی‌گوید. با این حال خلاصه داستان کتاب آنقدر کنجکاوی‌برانگیز است که من را ترغیب کند اولین کتابی را که از میان کتاب‌های این فهرست برای خواندن انتخاب کنم، همین "من و اتاق‌های زیرشیروانی" باشد!

"... راوی ساکت و کم حرف است اما در داستان به‌شدت پرگو و حراف است. راوی جدی است و گوشت‌تلخ، اما زبانش پر از طعنه و طنز است. برای همین زبان داستان بیشتر از آن که شبیه به شخصیت راوی باشد، شبیه به خانواده سیاه‌پوست افریقایی است. خانواده‌ای که در آن مرد درس می‌خواند و زن مدام در حال تولیدمثل است و خانه پر از بچه و زن دائم در حال زایمان ..."

"... هر چه راوی گوشه‌گیر است و خوددار، زبان افسارگسیخته است و بی‌دروپیکر و وک و ولو در صحن عمومی ..."

من و اتاق‌های زیر شیروانیwidth='120pxمن و اتاق‌های زیر شیروانی
نویسنده: طاهره علوی
ناشر: هیلا
سال نشر: 1393 (چاپ 1)
قیمت: 7000 تومان
تعداد صفحات: 152 صفحه
شابک: 978-600-5639-19-3
راوی داستان، دختری است که خانواده‌اش او را به خارج از کشور فرستاده‌اند تا تحصیل کند. او قرار بوده در رشته پزشکی تحصیل کند اما به رشته‌ی ادبیات کودک رو آورده و ... برای گذران زندگی در تنها مرده‌شورخانه‌ی مسلمان‌ها در شهر پاریس مشغول به کار می‌شود. راوی در مجتمعی زندگی می‌کند که ساکنان آن از ملیت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون هستند. آمریکایی، اسپانیایی، پرتغالی، آفریقایی و ... نعیم که افعانی است. راوی از افغانی‌ها متنفر است، بنابراین از هر فرصتی استفاده می‌کند تا "حال نعیم را بگیرد" و ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"پدرم در نامه‌هایش می‌نوشت: "بابا! نگران خرج تحصیلت نباش. شده کت تنم را بفروشم، خرجتو می‌دم." و من از خودم می‌پرسیدم مگر کتی که به تن پدرم هست چقدر می‌ارزد؟ وقتی خیالش از بابت تامین مخارج راحت می‌شد، می‌رفت سر انتخاب رشته و بدون حضور من، فهرست مورد نظر را تنظیم می‌کرد. فهرستی که از پزشکی شروع می‌شد و به پزشکی هم ختم می‌شد: چشم‌پزشکی، دندان‌پزشکی، روان‌پزشکی، دام‌پزشکی، حتی پیراپزشکی که نه خودش می‌دانست چیست و نه من. اگرچه دانستن من طبق معمول اهمیتی نداشت. بعد، از ارزش ریال در مقابل دلار و پوند و فرانک و ین و لیر و ... می‌نوشت که در حال سقوط آزاد بود و در پایان نامه باز هم جریان فروش کت را یادآوری می‌کرد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

برای "فهرست حسرت‌ها" هم بررس ما به تشریح خط اصلی داستان بسنده می‌کند و از تشویق و تنبیه آنچنانی خبری نیست!

"... این‌ها فهرست رنج‌ها و حسرت‌های یک مادرجان است که در این کتاب ردیف شده‌اند برای پسر عزیز دردانه‌شان کامبیز."

"... فهرست مرثیه سوزناک و عاشقانه‌ای است برای مادران و پسران. مادر سینه می‌درد و چاک‌چاک می‌کند برای عشق، و معشوق مثل همه معشوقگان جفاپیشه است و ناسپاس. کاش شاعران کلاسیک مرثیه‌ای دلخراش و جانگداز می‌نگاشتند از بهر عشق مادران به پسران و کمی از احوال این عاشق و معشوق را هم روایت می‌کردند. این عشق هم مثل همه عشق‌ها وقتی پای رقیبان قدر به میان می‌آید، قلب و گلوی عاشقان را شرحه‌شرحه می‌کند. و آن رقیب کسی نیست جز عروسان تاریخ ..."

فهرست حسرت‌هاwidth='120pxفهرست حسرت‌ها
نویسنده: شهلا حائری
ناشر: قطره
سال نشر: 1393 (چاپ 2)
قیمت: 7500 تومان
تعداد صفحات: 133 صفحه
شابک: 978-600-119-740-6
این رمان روایت یک زندگی از دو نگاه است. زندگی با خوشی‌ها، خاطره‌ها، سوء‌تفاهم‌ها و حسرت‌هایش. رمانی است از ناگفته‌ها و سکوت‌ها و لب گزیدن‌ها. رمانی از عشق و روزمرگی و تنهایی و امید. رمانی از ایامی که می‌گذرد و گاهی ما را جا می‌گذارد. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"سیمین خانم خونش را می‌خورد. از صبح هر بار که در قفسه‌ی آشپزخانه را باز می‌کند، روز میز را گردگیری می‌کند، آب گل‌ها را عوض می‌کند، حرص می‌خورد. احساس می‌کند که مغبون واقع شده است. امروز متوجه شده که زندگی بهش بدهکار است و سرش کلاه رفته.
ظرف میوه را روی میز می‌گذارد. سیب، زردآلو، انگور بی‌دانه. خیارش کم است. اگر مهندس زند بود حتما دادش در می‌آمد. مگر می‌شود یک روز خیار نخورد؟ ولی سیمین خانم لج کرد و خیار نخرید. با آقا رضا میوه‌فروش سر قیمت خیار حرفش شد. خیارها را ریخت وسط پیشخوان مغازه و با قهر از میوه‌فروشی آمد بیرون. هر چه هم آقا رضا پشت سرش دوید و "خانم مهندس، خانم مهندس" کرد محل نگذاشت."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

برای "قاب‌های خالی" خانم نعیمی مطلبش را با معرفی شخصیت‌های داستان شروع می‌کند. و اینجاست که می‌فهمیم با داستانی پر از شخصیت و اتفاقات میان آنها روبرو هستیم:

"شهاب نقاش است. این نقاش راوی داستان است. او می‌خواهد دنیا را آن‌طور که دوست دارد خلق کند نه آن‌طور که هست. پونه عکاس است. او می‌خواهد دنیا را همان‌طور که هست ثبت کند و نشان بدهد. شهاب واقعیت را دوست ندارد، اما پونه را دوست دارد ..."

"... واقعیت پونه و بچه را یک‌جا و با هم بلعید. شهاب فرو رفت در باتلاق افسردگی تا بعدها زندگی‌اش گره بخوردبا ترنج اربابی (روان‌شناس) برای معالجه زندگی درب و داغان شهاب نقاش. اما زندگی ترنج پاشیده‌تر و متشت‌تر از زندگی شهاب است. خط پرشتاب زندگی او پیوند خورده با پدرش که خلبان بوده و در جنگ کشته شده و مادرش نوشین که با غده مغزی مرده و ترنج را از کودکی سپرده به تنها دوستش، ماهدخت، تا برسد به دست برادر ماهرخ ..."

"... کاش این داستان سه راوی داشت. آن وقت می‌توانستیم داستان بهتر، جذاب‌تر و عمیق‌تری داشته باشیم. همه روایت‌ها افتاده به دست شهاب نقاش. کاش بخشی از داستان را پونه روایت می‌کرد با همان نگاه بی‌رحم و عریانش. تا او از جنگ بگوید و عشق و زندگی. شهاب مدام در حال تزیین و آرایش واقعیت است. کاش بخشی از داستان را هم ترنج اربابی روایت می‌کرد ..."

قاب‌های خالیwidth='120pxقاب‌های خالی
نویسنده: فهیم عطار
ناشر: هیلا
سال نشر: 1392 (چاپ 1)
قیمت: 9000 تومان
تعداد صفحات: 208 صفحه
شابک: 978-600-5639-33-9
داستان از زبان شهاب حکایت می‌شود که به پیشنهاد دوستش به ترنج اربابی که روان‌شناس است مراجعه می‌کند. او برای ترنج از پونه می‌گوید و اینکه دلیل افسردگی‌اش چیست. اما ترنج خودش هم در زندگی مشکلاتی دارد و ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
" "آقای مهران، نوبت شماست."
دخترک مو طلایی خودش را کشید کنار تا من وارد اتاق بشوم. اتاق نیمه تاریک بود با کاغذدیواری قرمز. بیرون باران تندی می‌بارید و قطره‌هایش پنجره‌های قدی اتاق را پولک پولک کرده بود. زنی سیاه‌پوش کنار پنجره ایستاده بود و خیابان خیس را تماشا می‌کرد. انگار تازه متوجه آمدنم شده باشد، سرش را برگرداند و از کنار پنجره کنار کشید و دستش را دراز کرد: "سلام، ترنج اربابی هستم. خوشوقتم از دیدارتون."
انتظار نداشتم به این خوبی فارسی حرف بزند. آمدنم به اصرار سیامک بود. گفته بود ترنج از دکترهای خوب سیاتل است، آدم باهوش و صبوری که فارسی هنوز یادش نرفته. سیامک گفته بود: "اربابی راست کار خودته شهاب. پونزده ساله که می‌شناسیمش. اون وقت‌ها که عزیزجون رفته بود تو لک، ترنج دوباره سرپاش کرد. بهترین روان‌شناس سیاتل، درس‌خونده استنفورد، می‌دونی که یعنی چی؟ الکی نیس. در ضمن مثل خودت یه نموره دیوونه‌ست، یه نوبت بگیر و برو پیشش، ببین چی می‌گه. خب؟" ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

کتاب بعدی هم جزو آنهایی است که مورد تشویق قرار گرفته:

"... نویسنده با مهارت‌های داستانی خود و با شناخت دقیق‌اش از زن تحصیلکرده‌ی داستانش بهترین فرصت را برای مواجهه زن با خودش در اختیار او می‌گذارد. این داستان در کنار جذابیت‌های فوق‌العاده قصه‌اش بهترین امکان را برای شناخت در اختیار تک‌تک زنان و خوانندگانش می‌گذارد. داوری نمی‌کند، به‌دنبال ارزش‌گذاری نیست، در روند روایت دخالت نمی‌کند، آن را تحریف هم نمی‌کند، واقعیت را را پوست می‌کند و برهنه در برابرت قرار می‌دهد تا ببینی. از طریق داستان نشانت می‌دهد چه اتفاقی در ذهن و شناخت و ادراک زن امروز افتاده است ..."

آب، آسمانwidth='120pxآب، آسمان
نویسنده: آذردخت بهرامی
ناشر: چشمه
سال نشر: 1393 (چاپ 1)
قیمت: 16000 تومان
تعداد صفحات: 309 صفحه
شابک: 978-600-229-302-2
ناهید پرستار تحصیلکرده‌ای است که پانزده سال پیش از سامان جدا شده. سامان بعد از ناهید با زهره ازدواج کرده و در خارج از کشور زندگی می‌کند. ناهید هم با پسرعمویش نوید ازدواج کرده. در طول سال‌ها او همواره تلاش کرده عشق و خاطره سامان را از خود دور کند. اما همه‌ی نشانه‌ها حاکی از این است که او هنوز سامان را دوست دارد ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"زمین و باد.
تا روی لبش گذاشتم، تمام کرد. لب که نبود، دو تکه گوشت لخم و سوخته‌ی بد رنگ. پوست صورتش به استخوان‌ها چسبیده بود. گونه نداشت، حفره‌ای بود پر از تاول‌های چرکی، و استخوانی که از بین تاول‌ها بیرون زده بود. تمام تنش تاول زده بود. تاول‌ها عفونی شده بود و ترکیده بود و دوباره چرک کرده بود.
وارد بخش که شدم، دیدم تابلو D.C را به در اتاقش نصب کرده‌اند. وارد اتاق شدم. نیمه تاریک بود. پرده‌ها را کنار زدم و پنجره را باز کردم. ملافه را صاف روی بدنش کشیده بودند. چشم‌ها را بسته بود و زیر لب چیزی می‌گفت. جلو رفتم. دست‌هایش را گرفتم. پوست تاول‌های ترکیده‌اش خشک و زبر شده بود. دست‌هایش را فشار دادم. به کشو اشاره کرد و بعد لبش را تکان داد …"

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

چند روزی که کتاب روی میز کارم بود، هر وقت کسی می‌آمد و چشم‌اش به آن می‌افتاد بی‌اختیار برش می‌داشت و تورقی می‌کرد. بله، درسته! اسم کتاب آنقدر توجه‌برانگیز است که کمتر کسی ممکن است توجه‌اش به آن جلب نشود. این اسم مربوط به اولین داستان این مجموعه داستان است که همان هم توجه و تحسین خانم نعیمی را برانگیخته:

"... خیالات راوی خیلی شیرین و بانمک است. نویسنده هم تا آن‌جا که امکانش را داشته در این قسمت‌ها جولان داده و چیزی کم نگذاشته. شاید هم نویسنده خواسته به جای ساختن تعزیه‌هایی که دیده‌ایم و می‌شناسیم، یک تعزیه جدید و مدرن بسازد. می‌خواهد به جای درآوردن اشک و آه و فغان، کمی هم بخنداند و سرگرم کند. همیشه که نباید از دیدن شمر تن‌مان بلرزد و دچار رعب و وحشت بشویم ..."

"... مجموعه با این عنوان و داستان اول ناگهان در آسمان راکد داستانی این روزها می‌درخشد و خواننده را کمی ذوق‌زده می‌کند که پس می‌توان امیدوار بود که در میان نویسندگان جدید و آثارشان، کارهای تازه هم پیدا شود. اما داستان‌های بعدی یکی‌یکی و به‌تدریج همان کمی را هم بر باد می‌دهند و از فراز داستان به فرود و سقوط نزدیک می‌شوند ..."

اگه زنش بشم می‌تونم شمر رو بغل کنمwidth='120pxاگه زنش بشم می‌تونم شمر رو بغل کنم
نویسنده: محمداسماعیل حاجی علیان
ناشر: هیلا
سال نشر: 1393 (چاپ 1)
قیمت: 7500 تومان
تعداد صفحات: 175 صفحه
شابک: 978-600-5639-38-4
کتاب مجموعه 13 داستان است و واژه‌نامه‌ای نیز در انتهای آن به شرح اصطلاحات خاصی که در داستان‌ها بکار رفته، اختصاص داده شده است.
اولین داستان کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"از بچگی عاشق چشم‌های شمر بودم. وقتی چشم‌هایش را براق می‌کرد و می‌گفت: "هان منم، شمر بد ذات ... جدا سازم سر حسین!" زن‌ها گریه می‌کردند و گوشه‌ی چادرشان را می‌گرفتند جلو صورتشان. چشم‌هایشان توی سیاهی گم می‌شد. شانه‌هایشان می‌لرزید و مویه می‌کردند؛ حسین ... حسین جان. وقتش می‌شد که از کنار مادربزرگ که دستم را گرفته بود، فرار کنم و بروم جلو بایستم قاطی مردها. تا می‌رسیدم، شمر کارش را کرده بود و می‌نشست همان گوشه‌ی تخت و خشت را برمی‌داشت. چند بار رفته بودم جلو که نگذارم خشت را بزند روی سرش، ولی نمی‌شد. مردها پرتم می‌کردند عقب که بروند دست‌های ناصر شمر را بگیرند. وقتی می‌افتادم، گریه نمی‌کردم. بلند می‌شدم و خاک روی لباسم را می‌تکاندم و می‌رفتم تکه‌های خشت را برمی‌داشتم و پرت می‌کردم طرفشان ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

"شاید دمپایی‌ها لنگه به لنگه باشند، اما داستان‌های ناهید کبیری را اگر نسبت به کارهای قبلی خودش مقایسه کنیم، نه تنها لنگه به لنگه نیستند، که قدم‌های کوچک به سمت جلو برداشته‌اند. هر چند نگاهش و سلوکش با داستان و کلمات هنوز شتاب‌زده و سهل‌انگار باشد. این جلوروندگی را فقط و فقط در مقایسه با داستان‌های قبلی خود او می‌توان مشاهده کرد. وگرنه موقعیت لرزان و لغزنده‌ای دارد در ادبیات داستانی زنان. با این که جنس نگاهش و کیفیت روایت‌هایش تشابهاتی نزدیک با ادبیات مردم‌پسند و پرفروش دارد، اما نتوانسته در این سطح موفقیت‌هایی کسب کند. با این که داستان‌هایش نشانه‌هایی در خود دارند که امکان رشد، گسترش و موفقیت در این نوع ادبیات را دارندتا او بتواند اگر نه همدوش کسانی مثل نازی صفوی یا ر. اعتمادی، که در حد و اندازه‌های خودش ظاهر شود. داستان‌هایش با این که زشت نیستند، اما زشتی را روایت می‌کنند ..."

با دمپایی‌های لنگه به لنگهwidth='120pxبا دمپایی‌های لنگه به لنگه
نویسنده: ناهید کبیری
ناشر: پوینده
سال نشر: 1392 (چاپ 2)
قیمت: 4000 تومان
تعداد صفحات: 101 صفحه
شابک: 978-964-2950-25-6
کتاب حاوی 10 داستان کوتاه از نویسنده است. طرح روی جلد کتاب هم از اردشیر رستمی است.
اولین داستان کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"انگار آن همه ماهی جمع شده بودند تا او را از میان دریاچه تماشا کنند. تازه یک پایش را در آب گذاشته بود و از این که باید پابه‌پای ماهی‌ها شنا کند دلهره‌ی شوق‌انگیزی داشت. مادر گفته بود باید تا ساعت شش به خانه بازگردد و خودش را برای شام ساعت هفت آماده کند. گفته باشد مادرش ... او سال‌ها به مادر گفته بود چشم! و تنها برای ماهی‌ها خرده‌های نان را آورده و در آب ریخته بود. بعد هم کلی از هجوم دسته‌جمعی آن‌ها به طرف خرده‌نان‌ها خندیده بود و بار دیگر با آن دمپایی‌های گل و گشاد، راه خانه را گرفته و رفته بود ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

"... داستان‌ها مستقل از هم‌اند و در عین حال هر کدام گوشه‌ای از رابطه پدر و پسر را باز می‌کنند تا هم از قهرآلودگی و فاصله‌ها بگویند و هم نزدیک‌شدن‌ها و دوستی‌ها. در هر داستان تکه‌ای از شخصیت پدر روایت می‌شود، تکه اجتماعی و سیاسی او ..."

"... وقتی این مجموعه داستانی را کنار آثار قبلی نویسنده می‌گذاریم، می‌بینیم، هر چقدر نویسنده بتواند بر جنون افسار گسیخته کلماتش فائق بیاید و آن‌ها را رام کند و از غرق شدن در زیاده‌گویی‌های مفرط پرهیز کند، داستان سر و سامان می‌گیرد. به‌خصوص اگر بتواند تلفیق درونی و هماهنگی به نگاه فردی و اجتماعی‌اش در داستان بدهد و ذهنش را از اسارت الگوهای پیش‌ساخته و رواج‌یافته داستانی بیرون بکشاند تا بتواند فقط و فقط جهان ذهنی خودش را بسازد."

تربیت‌های پدرwidth='120pxتربیت‌های پدر
نویسنده: محمد طلوعی
ناشر: افق
سال نشر: 1393 (چاپ 2)
قیمت: 5500 تومان
تعداد صفحات: 88 صفحه
شابک: 978-964-369-975-8
کتاب مجموعه 6 داستان کوتاه است.
اولین داستان کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"ریشم را در توالت قطار می‌تراشیدم که وقتی رسیدم اصفهان مرتب باشم، ساعت از پنج گذشته بود و هوا روشن می‌شد، حالا بود که صبحانه‌خورده‌ها پشت در جمع بشوند و دستگیره را بالا و پایین کنند. صورتم را کف‌مال کردم و پشت کردم به آینه. عادت داشتم وقت تراشیدن ریش توی آینه نگاه نکنم. هر وقت به آینه نگاه می‌کردم با این ژیلت‌های سه‌تیغه که هیچ‌جور صورت را نمی‌برد، صورتم را زخمی می‌کردم. توی سربازی بچه‌ها شوخی می‌کردند که بروم از کارخانه جایزه بگیرم، انگار کارخانه‌اش گفته بود اگر توانستید صورت‌تان را ببرید بیایید جایزه‌اش را بگیرید ولی هر بار که توی آینه صورت می‌تراشیدم سه چهار جا را پنبه‌کاری می‌کردم ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

"این اثر، کتابی در آموزش معارف دینی است که کوشیده به شکل و شمایل قصه درآید. کتاب مفیدی است که اگر در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها جزء واحد درس معارف قرار بگیرد. دانش‌آموزان و دانش‌جویان با رغبت بیشتری آن را خواهند خواند. کتاب توانسته به مقاهیم درسی خشک، خسته‌کننده و تکراری تا حدودی رنگ و لعاب قصه‌وار بدهد و وجوهی از سرگرمی را هم در آن بگنجاند.
کتاب با روندی قصه‌وار به مقوله‌ای پرداخته به نام خرافات و رواج آن در میان مردم و ضایعاتی که در پی می‌آورد ..."

"... تمام حادثه‌های کوچک و بزرگ در این قصه در پی ارائه درس خداشناسی هستند. حتی شک‌های کوچک قهرمان داستان هم برای رفتن به این سمت و سو است. نشر آموت نشان داده که زمانه‌اش را خوب می‌شناسد و فقط به سراغ چاپ آثاری می‌رود که از هر جهت سودبخش و مفیدند."

نفرین سرخwidth='120pxنفرین سرخ
نویسنده: م. یکتا
ناشر: آموت
سال نشر: 1393 (چاپ 2)
قیمت: 14500 تومان
تعداد صفحات: 312 صفحه
شابک: 978-600-6605-25-8
کتاب، داستان زندگی دختری است با چشمانی سرخ، که مردم بخاطر اتفاقات عجیبی که بعد از تولدش رخ داده، به او لقب نفرین شده داده‌اند. این کودک طی ماجراهایی، از روستا طرد شده و توسط زنی جنگل‌نشین بزرگ می‌شود. او تمام تلاشش را می‌کند تا ناخدای اصلی کشتی سرنوشتش را پیدا کند و پاسخ "چرا"های ذهنش را از او بپرسد و در این مسیر دچار بحران‌های زیادی می‌شود و تنها یافتن مفهوم یک کلمه دریای متلاطم وجودش را آرام می‌کند و آن کلمه ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"همه جا سرد و تاریک و هولناک بود. مرد با پاهای زخمیش، آرام گام برمی‌داشت. چشمانش را درشت کرده و با نور کم فانوس در میان تاریکی جلو می‌رفت. زمین نم داشت و صدای زوزه‌ی باد، قلبش را می‌لرزاند. در دل آرزو می‌کرد کاش هرگز وارود جنگل نمی‌شد. یکی از پاهایش را گرگ دریده بود، روی زمین می‌کشید …
به آسمان نگاهی انداخت، قرص ماه کامل بود. به یاد حرف‌های پیرزن روستایی افتاد: "شبی که قرص ماه کامله، نفرین همه جای جنگله ... سایه درختانه ... نفس زمینه و نور کم ماهه ... چشماش رنگ آتشه و نفسش مثل یک مرده سرد و بی‌روحه ..." ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

"... دو نویسنده و شاعر دست به دست هم داده‌اند، تا یکی از بهترین خودآموزهای انشانویسی را که خیلی هم از مواهب رمانتیکی برخوردارند، در اختیار ما گریزندگان از انشا بگذارند تا نگذارند "دنیا جای بدی باشد" برای ما ..."

"... علاوه بر همه فوایدی که از این مجموعه برشمردم، مجموعه‌ای نفیس برای عشاقی است که مشتاق‌اند برای هم نامه‌نگاری کنند و حرف‌های سوزناک بنویسند و دل از هم بربایند ..."

تو نگذاشتی دنیا جای بدی باشدwidth='120pxتو نگذاشتی دنیا جای بدی باشد
نویسنده: پوریا اسماعیل‌زاده، بهاره کلانتری
ناشر: افراز
سال نشر: 1392 (چاپ 1)
قیمت: 6600 تومان
تعداد صفحات: 136 صفحه
شابک: 978-964-243-968-3
کتاب ترکیبی است از مجموعه داستان و مجموعه شعر. شعرها کار بهاره کلانتری است و داستان‌ها نوشته پوریا اسماعیل‌زاده.
اولین داستان کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"نگاهش روی میلیون‌ها چشم خیره به خود جست می‌زد تا شاید بتواند از دام آن همه نگاه نامحرم رها شود، اما حتی نقطه‌ای خالی نیز در قاب دیدش وجود نداشت. تا چشم کار می‌کرد تنها چشم بود و چشم! ترسیده بود اما نمی‌خواست چشم‌هایش را ببندد. انگار نمی‌توانست از آن همه دنیای رنگ به رنگ به راحتی بگذرد. مبهوت تماشا بود که ناگهان تمام چشم‌ها شروع به پلک زدن کردند؛ سریع و بی‌وقفه. مرد از هجوم یک‌باره‌ی چشم‌ها و تلاقی دنیاها در هم به وحشت افتاد و بی‌اختیار چشم‌هایش را محکم به هم فشرد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

مشاهده و انتخاب کتاب‌های فهرست در بخش مشترکین

خواندن 3355 دفعه

1 نظر

  • پیوند نظر آرزو دوشنبه, 11 خرداد 1394 03:03 ارسال شده توسط آرزو

    از کتاب های ایرانی به ندرت خوشم میاد.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

با ما در تماس باشيد

تلفن: 88718488 - 021 و 88105248 - 021

نشاني پست الكترونيك: info@jireyeketab.com

دريافت پيام كوتاه (SMS): 02188718488

نشاني پستي: تهران، صندوق پستي 1886-15875

ما را دنبال كنيد

در تلگرام:
https://telegram.me/jireyeketab

در فيس‌بوك:
https://www.facebook.com/jireyeketab

در گوگل‌پلاس:
http://google.com/+Jireyeketab4u