دوشنبه, 15 شهریور 1395 23:59

توی کله نوجوان‌های این دوره و زمانه چی می‌گذره؟!

نوشته: ماني شهرير
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

مجله عروسک سخنگو - شماره 297 و 298 (مرداد و شهریور 1395)width='120pxمجله عروسک سخنگو - شماره 297 و 298 (مرداد و شهریور 1395)
نویسنده: -
ناشر: زری نعیمی (صاحب امتیاز و مدیرمسئول)
سال نشر: 1395 (چاپ 1)
قیمت: 7500 تومان
تعداد صفحات: 186 صفحه
در این شماره از مجله می‌خوانیم:
- هیس، پرستو جمشیدی (درباره "خواهران غریب" نوشته مهدی رجبی)
- و مرگ چه شاعرانه دور سر ما می‌چرخد، زری نعیمی (درباره "فراتر از یک رویا" نوشته جف آرتس)
- دلخراشی عاشقانه، الهام سلامت (درباره "این وبلاگ واگذار می‌شود" نوشته فرهاد حسن‌زاده)
...

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

به عنوان یک کتابفروش که قرار است جنس خود را به کودکان و نوجوانان هم بفروشد، سالهاست در عطش کشف این مساله که "در مغز یک نوجوان چه می‌گذرد" می‌سوزم (این تیکه خیلی ادبی شد!) مشترکین جیره‌کتاب معمولا دست به نظر دادن‌شان خیلی خوب نیست و اگر نسبت تعداد کسانی را که درباره کتابهایی که می‌خوانند نظر می‌دهند به تعداد کل مشترکین محاسبه کنیم، عدد حاصل بسیار کوچک خواهد بود. این نسبت را اما اگر تنها برای مشترکین  نوجوان جیره‌کتاب حساب کنیم دیگر واقعا نزدیک به اپسیلون (یعنی خیلی کوچک) است. واقعا نمی‌دانم چرا نوجوان‌ها که این روزها همه‌شان تبلت و گوشی هوشمند در اختیار دارند، درباره کتاب‌هایی که می‌خوانند (و اغلب‌شان را هم جیره‌کتاب به انتخاب خود برایشان ارسال کرده)، نظر نمی‌دهند (اصلا کتاب‌ها را می‌خوانند؟!)

این ماجرای نفوذ کردن به ذهن نوجوان‌ها اما بسیار گسترده‌تر از فهمیدن نظرشان درباره این کتاب یا آن کتاب است. هر روز از پنجره بیرون توی پارک را نگاه می‌کنی و از دور موجوداتی را می‌بینی که انگار مشغول بازی کردن توی یک فیلم صامت هستند (صدایشان به تو نمی‌رسد) اما با تماشای همین فیلم صامت هم احساس می‌کنی نسبت به آنچه که "عادی" می‌نامی، این قوم "عجیب‌اند"!

توی مهمانی‌ها هم وقتی به همراه پدر و مادرهایشان ظاهر می‌شوند، آن ماجرای "فیلم صامت" همچنان ادامه دارد. اغلب سرشان به کار خودشان است و خیلی با "آدم‌بزرگ‌ها" نمی‌جوشند. سوال‌ها را یکی دو کلمه‌ای پاسخ می‌دهند و در مقابل هر تهاجمی که می‌خواهد سر دربیاورد که چه کتابی را دوست دارند، از چه جور فیلمی خوششان می‌آید، چقدر به سیاست علاقه دارند یا ندارند و ... سدی به عظمت دیوار چین می‌کشند. و آخ که چقدر در اینگونه موارد آدم احساس پیری می‌کند!

برای همین بود که وقتی هنگام خواندن شماره اخیر "عروسک سخنگو" به مطلب زیر رسیدم، ذوق کردم. به نظرم رسید شاید راهش همین است. اینکه به روش "شفاهی" و گفتگو نمی‌شود آن تصویر واقع‌گرایانه را پیدا کرد (شاید هم مشکل من است که خودم هم خیلی آدمی شفاهی نیستم). شاید اگر تشویق‌شان کنیم که بنویسند، از توی این نوشته‌ها خیلی چیزها بیرون بیاید. خیلی نکته‌هایی را که از قبل نمی‌دانستیم متوجه بشویم و ... در آینده‌ای نزدیک در اطراف‌مان "آدم‌بزرگ‌هایی" ببینیم که نویسنده نیستند، اما دست به قلم‌شان خوب است:

من اصلا با ملاله موافق نیستم!

الهام سلامت، 17 ساله

1

از اون‌جایی که این چن وقت واسه همه غرغر کردم، گفتم شما رو هم بی‌نصیب نذارم. فقط اگر چاپش کردین و مجله‌تون پر از عصبانیت شد، به خودتون مربوطه. (فقط لطفا با دادن خونده بشه)

 

من متنفرم. از همه‌ی درسا خالم به هم می‌خوره. تا کی باید همش سرم تو کتاب باشه؟ من دیگه واقعن واقعن خسته شدم. روبات که نیستم بتونم کلمه به کلمه کتاب دینی رو حفظ کنم. یا بدونم رابعه بنت‌کعب، قرن 5 بود یا 4. حسابی عصبانیم. دلم تفریح می‌خواد. دلم مسافرت می‌خواد. نه اینکه بشینم جاهای دیدنی شیراز رو حفظ کنم بعد برم تستش را بزنم. دوست دارم دوربینم را دست بگیرم و تو خیابونا بگردم. با غریبه‌ها حرف بزنم. دوستای جدید پیدا کنم. با پیرزنا درددل کنم. کاش بچه‌ولگرد بودم. کاش عشایر بودم و اصلن به این چیزا فک نمی‌کردم. کاش دانشگاه و کنکور و مدرسه وجود نداشت تا ما رو این جوری اذیت نکنن. کاش از بچگی بهمون می‌گفتن باید بری دنبال علایقت و فقط همین مهمه.

این قدر خسته شدم از درس خوندن؛ که می‌خوام جای بچه‌های افغانستان و پاکستان و سوریه باشم و به اینکه یکی نیس هر روز - به اسم معلم کنکور و با حقوق خیلی زیاد - هی چپ و راست سرم داد بزنه، دلم خوش باشه. دوس دارم ولگرد باشم و تو سطل آشغال‌ها دنبال پلاستیک بگردم ولی معلم نیاد بگه امسال باید همه‌ی کارای دیگه رو کنار بذاری. خب کارای دیگه زندگی منه. من اگه پیاده‌روی نکنم، هر روز ایده نزنم، گه‌گاهی کتاب نخونم، می‌میرم. این معلما هدفشون همینه. اومدن ما رو یکی‌یکی بکشن. البته کلی از بچه‌هامون خیلی وقته مردن. ولی مثه این‌که امسال نوبت منه. من اردو می‌خوام. من بیرون رفتن با دوستان رو می‌خوام. من رها شدن از چنگال این معلمای دیکتاتور رو می‌خوام؛ که یه ذره هم براشون مهم نیس که 17 سالگی زهر مارمون بشه.

من اصلا با ملاله موافق نیستم که این قدر واسه درس خوندن بچه‌ها می‌جنگه و تلاش می‌کنه.

اجبار به درس خوندن: فجیع‌ترین ظلمه.

پی‌نوشت: لطفا درک کنید کسی که عصبانیه، انسجام و وحدت موضوع نمی‌شناسه.

2

(جهت جلوگیری از طولانی شدن متن حذف شد. کنجکاوان می‌توانند مجله عروسک سخنگو را تهیه کنند و این بخش از مطلب را آنجا بخوانند!)

3

... از وقتی دکتر بهم گفته که دماغم انحراف دارد، هی تو آینه بهش زل می‌زنم و به این فک می‌کنم که آیا اون قدر صورتم رو زشت کرده که ارزش تحمل یه عمل حسابی رو داشته باشه؟ و این‌که بعد از عمل، دیگه خوشگل خوشگل می‌شم؟

خب من فک می‌کنم که قیافم خیلی عادیه. ینی خودم وقتی مثه یه غریبه به صورتم نگا می‌کنم می‌بینم خوشگل نیستم. ولی دوستام و خواهرم یه جوری رفتار می‌کنن انگار که خوشگلم. نمی‌دونم، شاید با آدمای زشت این‌جوری برخورد می‌کنن که اعتماد به نفسشون زیاد بشه. البته اگه آرایش کنم خیلی ازینی که هستم خوشگل‌تر می‌شم. تقریبا همه‌ی دوستام حداقل یه ذره آرایش می‌کنن. پس منطقیه که خیلی هم نسبت به بقیه خوشگل نباشم. وقتایی که خود زشتم رو تو آینه می‌بینم، یا مثه امروز که هرچی عکس از خودم می‌گرفتم زشت می‌شد، سعی می‌کنم خودم رو از محیط دور، و فکرم رو منحرف کنم یا این‌که تقصیر رو بندازم گردن نورپردازی! خیلی وقتا هم مثه آدمای روشن‌فکر و منطقی، به خودم می‌گم قیافه یکی از ویژگی‌های آدمه و نباید این‌قدر مهم باشه. و بعد حس می‌کنم این‌قدر به ما دخترا گفتن که آروم بشین و شلوغ نکن، تنها چیزی که می‌تونیم توش با هم متفاوت باشیم و خودمون رو بیان کنیم، لباس و صورتمونه! ولی بعد از این روشن‌فکری موقت، آدمایی یادم میاد که از رو قیافه درباره‌شون قضاوت کردم و می‌دونم که چقدر این کار بین ما آدما زیاده. آخرین راهکارم هم اینه که هی یاد آدمای زشت اطرافم بیفتم و خوشحال باشم که شبیه‌شون نیستم. البته این راه هم یه جورایی کاذبه، چون وقتی قرار به مقایسه می‌شه، به خودم می‌گم چرا با زشتا، خب با خوشگلا خودت رو مقایسه کن و ناراحت باش که چرا شبیه‌شون نیستی.

چه می‌دونم. شایدم عملش کردم!

(مجله عروسک سخنگو، شماره 297 و 298، مرداد و شهریور 1395، صفحه 34)

مجله عروسک سخنگو - شماره 297 و 298 (مرداد و شهریور 1395)width='120pxمجله عروسک سخنگو - شماره 297 و 298 (مرداد و شهریور 1395)
نویسنده: -
ناشر: زری نعیمی (صاحب امتیاز و مدیرمسئول)
سال نشر: 1395 (چاپ 1)
قیمت: 7500 تومان
تعداد صفحات: 186 صفحه
در این شماره از مجله می‌خوانیم:
- هیس، پرستو جمشیدی (درباره "خواهران غریب" نوشته مهدی رجبی)
- و مرگ چه شاعرانه دور سر ما می‌چرخد، زری نعیمی (درباره "فراتر از یک رویا" نوشته جف آرتس)
- دلخراشی عاشقانه، الهام سلامت (درباره "این وبلاگ واگذار می‌شود" نوشته فرهاد حسن‌زاده)
...

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

خواندن 1581 دفعه

1 نظر

  • پیوند نظر امین سه شنبه, 23 شهریور 1395 12:45 ارسال شده توسط امین

    سلام آقای جیرۀ کتاب گرامی!
    اول اینکه همانطور که از حرفهای آن نوجوان پیداست، نظام آموزشی ما بچه ها را از کتاب و کتاب خواندن بیزار کرده است! و این بیزاری از کتاب و کتاب خوانی در دوران بزرگسالی هم ادامه پیدا میکند. بیشتر مردم جامعۀ ما، که اتفاقاً جوان و تحصیل کرده هم هستند، با کتاب قهر اند. دوم اینکه «خریدن» کتاب (چه از «جیرۀ کتاب» کتاب بخرند، چه از جایی دیگر) الزاماً بمعنی «خواندن» کتاب نیست. بسیاری از کتابهایی که در ایران خریده میشود، اصلاً خوانده نمیشود. گاهی برای «هدیه دادن» کتاب میخرند، گاهی برای «پز دادن» و گاهی برای «تزیین کردن اتاقها»! سوم اینکه معمولاً کسانی که مطالعۀ جدی میکنند و «مسئله» دارند، دربارۀ کتابهایی که خوانده اند نظر میدهند و بحث میکنند؛ اما کسانی که صرفاً برای «سرگرمی» کتاب میخوانند، منفعل اند و چیزی برای گفتن ندارند! و جیرۀ کتاب هم، همانطور که خودتان نوشته اید، «با هدف فراهم کردن امکان مطالعه برای سرگرمی طراحی شده» پس جای تعجب نیست که مشترکین جیره کتاب درباره کتاب‌هایی که میخوانند یا نمیخوانند (!) نظر نمیدهند!

    چهارم اینکه میخواهم یک کتاب جالب توجه در این باب «نظر دادن دربارۀ کتاب» به شما معرفی کنم بنام «چگونه دربارۀ کتاب‌هایی که نخوانده‌ایم حرف بزنیم؟» نوشتۀ پی‌یر بایار (ترجمۀ محمد معماریان و مینا مزرعه فراهانی. انتشارات ترجمان علوم انسانی.) که اخیراً بفارسی ترجمه شده است. شاید این کتاب بتواند که به شما و بچه های جیرۀ کتاب برای نظر دادن دربارۀ کتابهایی که نمیخوانید/نمیخوانند کمک کند!

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

با ما در تماس باشيد

تلفن: 88718488 - 021 و 88105248 - 021

نشاني پست الكترونيك: info@jireyeketab.com

دريافت پيام كوتاه (SMS): 02188718488

نشاني پستي: تهران، صندوق پستي 1886-15875

ما را دنبال كنيد

در تلگرام:
https://telegram.me/jireyeketab

در فيس‌بوك:
https://www.facebook.com/jireyeketab

در گوگل‌پلاس:
http://google.com/+Jireyeketab4u